به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از کرمان، انور جام شیری مدیر مدرسه علمیه پیامبر اعظم شهرستان جازموریان در یادداشتی ارسالی به خبرگزاری حوزه به تحلیل مبحث صلح در منطق اسلام و نقدی بر مقاله صلح در روزنامه سازندگی پرداخت.
مشروح این یادداشت به شرح زیر است:
در منطق اسلام، صلح نه یک فرمان مطلق و همیشگی است و نه امری که بتوان آن را جایگزین عزت، آمادگی و دفاع از حق کرد. از سیره پیامبر اکرم(ص) تا نهجالبلاغه و از صلح تحمیلی امام حسن(ع) تا عاشورای امام حسین(ع)، یک خط روشن دیده میشود: صلح وقتی پذیرفتنی است که به حفظ حق و کرامت امت بینجامد؛ اما اگر به معنای بیعت با باطل، خلع سلاح اراده حق یا تثبیت سلطه دشمن باشد، دیگر صلح نیست، بلکه تسلیم است.
سیره پیامبر اکرم(ص) نخستین کلید فهم این مسئله است. پیامبر(ص) نه جنگطلب بود و نه اهل خشونت بیدلیل؛ اما در برابر تهدید، تجاوز و خطرِ جرأت یافتن دشمن نیز هرگز منطق انفعال نداشت. نمونه روشن آن، غزوه تبوک و نیز تجهیز جیش اسامه در روزهای پایانی عمر شریف ایشان است. در هر دو مورد، پیام روشن بود: امت اسلامی نباید در برابر تهدید خارجی دچار سستی شود و هیبت خود را از دست بدهد. اینجا صلح، اگر به معنای دستکشیدن از بازدارندگی و واگذاری ابتکار به دشمن باشد، نه فضیلت است و نه عقلانیت.
همین منطق در نهجالبلاغه نیز ادامه پیدا میکند. امیرالمؤمنین علی(ع) از یک سو درباره جهاد، آمادگی و پرهیز از سستی بارها هشدار میدهد و از سوی دیگر، در عهدنامه مالک اشتر، از پذیرش صلحی که رضای الهی در آن باشد سخن میگوید. اما این توصیه، مطلق نیست. خودِ متن نهجالبلاغه نشان میدهد که صلح باید در چارچوب مصلحت، عزت و هوشیاری باشد. امام بلافاصله پس از این توصیه، نسبت به فریب دشمن و ضرورت مراقبت شدید هشدار میدهد. پس در منطق علوی، صلحِ مطلوب، صلحی است که جبهه حق را تقویت کند، نه اینکه دشمن را جسورتر سازد.
تجربه صفین نیز همین را تأیید میکند. آنچه در برابر امیرالمؤمنین(ع) قرار گرفت، یک دعوت صادقانه به صلح نبود؛ بلکه حیلهای سیاسی و نظامی برای نجات جبهه معاویه بود. بالا بردن قرآنها بر سر نیزهها، دعوت به حکم خدا نبود، بلکه ترفندی برای توقف جنگ در لحظه شکست بود. امام علی(ع) این فریب را میشناخت و با آن موافق نبود. بنابراین، اگر کسی بخواهد از نهجالبلاغه، نسخهای برای سازشطلبیِ بیمرز استخراج کند، سیره عملی خود امام این برداشت را رد میکند.
اما اوج این منطق در صلح امام حسن(ع) و سپس در عاشورا آشکارتر میشود. گاه از صلح امام حسن(ع) چنان سخن گفته میشود که گویی ایشان خود بهدنبال مصالحه با معاویه بود؛ در حالی که واقعیت تاریخی، چیز دیگری است. آن صلح، نتیجه خیانت فرماندهان، سستی خواص، پراکندگی نیروها و فشار واقعیتهای تلخ میدان بود. امام حسن(ع) از این وضعیت راضی نبود؛ بلکه بر اثر فروپاشی درونی جبهه حق، ناچار شد به یک راهحل تلخ تن دهد. پس صلح او، الگوی «تسلیم مطلوب» نیست؛ سندی از غربت امام و خیانت جامعه است.
این نکته در عاشورا به شکلی آشکارتر دیده میشود. بسیاری فراموش میکنند که بحران کربلا از همان لحظهای آغاز شد که از امام حسین(ع) خواسته شد با یزید بیعت کند؛ یعنی در واقع، نوعی صلح و پذیرش سیاسی با حکومت باطل را بپذیرد. از همان آغاز، فضای غالب در مدینه و سپس در مکه، دعوت به آرامش، عقبنشینی و «پرهیز از درگیری» بود. نزدیکان، برخی اصحاب و حتی کسانی که دلنگران جان امام بودند، پیوسته او را به نوعی مصالحه فرامیخواندند. اما امام حسین(ع) مسئله را بهدرستی میدید: بیعت با یزید، صلح با ظلم نبود؛ تأیید ظلم بود. و همینجا مرز روشن میشود: اگر صلح به معنای رسمیتبخشی به باطل باشد، دیگر صلح نیست.
در مسیر کربلا نیز همین دعوتها ادامه داشت. برخی میخواستند امام را به بازگشت، سکون، یا نوعی توافق سیاسی وادار کنند. حتی در لحظات پایانی، وقتی روشن بود که حق و باطل در میدان آشکار شدهاند، باز هم عدهای از بیرون و درون، زبان صلح و سازش را تکرار میکردند. اما امام حسین(ع) با انتخاب آگاهانه خود نشان داد که در منطق اسلام، هر صلحی ارزش ندارد. صلحی که در آن یزید باقی بماند و از امام حسین(ع) فقط سکوت یا بیعت خواسته شود، در حقیقت صلح نیست؛ خنثیسازی حق است.
عاشورا از این جهت، تکمیلکننده منطق پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) است. در همه این نمونهها، اصل ثابت یکی است: صلح زمانی پذیرفتنی است که به حفظ حق، عزت و کرامت امت کمک کند؛ اما اگر به تحکیم باطل، جرأت یافتن دشمن و خاموش کردن صدای حق بینجامد، باید در برابر آن ایستاد.
انور جام شیری در پایان نوشت:پس فهم درست از اسلام، نه جنگطلبی است و نه صلحزدگی. اسلام، دین عزت و حکمت است. پیامبر(ص) در تبوک و جیش اسامه، امام علی(ع) در نهجالبلاغه و صفین، امام حسن(ع) در صلح تحمیلی، و امام حسین(ع) در عاشورا، همگی یک حقیقت را به زبان تاریخ گفتهاند: تسلیم را نباید به نام صلح فروخت، و صلح را نباید از معنای عزتمندانهاش تهی کرد.
اگر بخواهیم این میراث را برای امروز خلاصه کنیم، یک جمله کافی است:
صلح در اسلام، ابزار حفظ حق است؛ نه راهی برای تثبیت باطل.
انور جام شیری











نظر شما